جستجو
Menu
مقالات علمی آموزشی
شاخه
بیانات امام خمینی(ره) پیرامون ورزش
ایجاد شده توسط : UserSiteJolfa در 09/29/2013 01:10:45 ب.ظ

ادامه مطلب...


بیانات رهبر معظم انقلاب درباره ورزش
ایجاد شده توسط : UserSiteJolfa در 09/29/2013 01:12:44 ب.ظ

ادامه مطلب...


مرز بين هنر و ورزش


يوشيدا هيروشي* ـ ترجمه ميترا سرحدي

ورزش پديده‌اي اجتماعي است و هيچ پديده اجتماعي نمي تواند دور از جنبه‌هاي هنري باشد. در ورزش جسم به حرکت در مي آيد و در هنر روح برانگيخته مي شود. ورزش يک وسيله غيرزباني تفاهم ميان انسان هاست که اوج آن در بازي هاي المپيک به ظهور مي رسد. يکي از اهداف هنر نيز همين پيوند دادن انسانها با زبان ها و جغرافياهاي مختلف است. از اين رو در بازي هاي المپيک علاوه بر رقابت هاي ورزشي، رقابت هاي هنري نيز به خاطر نقش غير قابل ترديد آن در ايجاد ارتباط بين مردم جهان گنجانده شده است. اتحاد اين زوج بر نياز به قدرت جسم و روح در کنار هم تا کيد دارد. متن حاضر باز نگري است بر مرز بين هنر و ورزش در رقابت هاي المپيک.

***

1- دوران اوليه: " کوبرتن" و ايده سنتي المپيک

پير کوبرتن(1863-1937)، که به عنوان مبدع بازي هاي المپيک مدرن بيشتر شناخته شده است، در پاريس در يک خانواده اشرافي به دنيا آمد.او بعد از کنار گذاشتن شغل نظامي اش، راه  خود را در دنياي تحصيل پيدا کرد. از 1883 تا 1887،از انگلستان ديدن کرد، و در آنجا بود که به شدت تحت تاثير سطح پيشرفته ورزش آماتور قرار گرفت، و پس از بازگشت به پاريس، مجامع را به ورزش آماتور تشويق و سازماندهي کرد. در نوامبر 1892، در جلسه يک سازمان ورزشي محلي در آمفي تاتر سوربن، او بناي دوباره بازي هاي المپيک باستاني در يونان را اعلام نمود و تاييد رسمي اعضاي حاضر که بيشتر از مردم سطح بالاي جامعه فرانسه بودند را از آن خود کرد. اين منشا " اشرافزدگي" بازي هاي المپيک مدرن ماهيت ناب آن را توضيح مي دهد: اصطلاح " آماتوريسم". مکتب " آماتوريسم " در فرهنگ ورزش مدرن که منشا آن در جامعه اشرافي قرن 19 انگلستان است، برخلاف " کار" ، بايد در زمان فراغت انجام شود، و به همين دليل طبقه صاحب کارهاي بدني- که آنها را "صاحبان حرف" مي ناميم- را از صحنه نجيب زادگان آماتور دور نگه داشته است.1 از ديدگاه کوبرتن ، بازيکنان اصلي ورزش‌هاي آماتور بايد دانشجويان کالج باشند. او به عنوان يک مربي با شور و حرارت هماهنگي "جسم و روح" را، اغلب با الهام از ايده آل تعليم و تربيتي يونان باستان دنبال کرد. در مقاله اي در مجله ورزشي(1891)، او از اينکه ورزشکاران " تمام حس زيبايي نويسندگان کلاسيک" را از دست داده اند اظهار تاسف مي کند و پيشنهاد "رقابتي در ادبيات بين ورزشکاران" را مي دهد تا ارتباط نزديک بين " قدرت جسماني و ذهن" حفظ شود2. بنابراين مي توان گفت که وارد کردن هنرهاي زيبا به رويدادهاي ورزشي ، دقيقاً مانند همان پروژه بازي هاي المپيک مدرن بود که توسط ايده سنتي او برانگيخته شده و ادامه يافته بود.

در مي 1906، کوبرتن با جمع کردن اعضاي کميته بين المللي المپيک(IOC) در پاريس، يک " کنفرانس مشورتي در هنر و ادبيات" ترتيب داد. او در افتتاحيه اين کنفرانس، سخنراني با عنوان " پيوند با شکوه" ايراد کرد، و در آن بر نياز " اتحاد دوباره  زوجي که براي مدتي طولاني از هم جدا شده اند- قدرت جسماني و ذهن" تاکيد، و توجه اعضا را به اينکه " به چه ميزان و به چه شکلي هنر و ادبيات مي توانند در جشن المپيادهاي مدرن شرکت نمايند" جلب نمود. سپس او پيشنهاد " برنامه ريزي پنج رقابت در معماري، مجسمه سازي، نقاشي، موسيقي و ادبيات براي کارهاي منتشر نشده اي که مستقيماً از ايده ورزش الهام گرفته اند وهر چهار سال يک بار به آنها جوايزي اعطا مي شود "را داد3 . اين پيشنهاد ، اگرچه عجيب به نظر مي رسيد، متفقاً توسط حضار مورد تاييد قرار گرفت، واقعيتي که نشان دهنده قوه ابتکار کوبرتن بود 4. اين تصميم کنفرانس 1906 پاريس، يعني ورود پنج رقابت هنري به بازي هاي المپيک، تاثيري شگرف پس از بازنشستگي و حتي مرگ کوبرتن بر اعضاي IOC و هر يک از کميته هاي سازماندهي بازي هاي المپيک، خواهد داشت.

2- ورود رقابت هاي هنري به بازي هاي المپيک مدرن

2-1. لندن 1908

درست بعد از لغو بازي هاي المپيک توسط کميته سازماندهي ايتاليا به دليل مشکلات اقتصادي ناشي از فوران ناگهاني کوه وزوو در 1906، IOC لندن را براي ادامه برنامه انتخاب کرد. خارق العاده بود که بازي هاي المپيک در لندن در چنين دوره آمادگي کوتاهي به موفقيت رسيد. اما، درباره رقابت هاي هنري، نتيجه مثبت آن تنها ايجاد قوانين بود. دستورالعمل بازي هاي 1908 رقابت هاي نقاشي، مجسمه سازي و معماري را در اين دستور کار مي نويسد، و با تعديل ثبت شده هاي کنفرانس 1906 پاريس، موسيقي و ادبيات را حذف مي نمايد. گرايش به سوي هنرهاي تجسمي که در اينجا آشکار است نشان مي دهد که رقابت هاي هنري فقط مي توانند به صورت "نمايشگاهي" درک شوند، نه " اجرايي" ، همان طور که رويدادها ي ورزشي معمولاً در نظر گرفته مي شوند. موضوعات  رايج " کلاسيک" هم به  انواع نقاشي و هم به مجسمه سازي،اختصاص داده شدند، براي مثال، " نبرد يونان و آمازون" يا " پرتاب کنندگان ديسک". تنها يک برنده در هر رقابت مدال طلاي المپيک خواهد خواهد داشت، و از اين رو صاحب مدال نقره و برنز در کار نخواهد بود.

 

2-2. استکهلم 1912

اعضاي کميته هماهنگي سوئدي خلاف پيشينه کنفرانس 1906 و دستورالعمل هاي 1908 در کل با رقابت هاي هنري مخالف بودند. آنچه آنها را بيش از هر چيز دچار سردرگمي کرد مسئله داوري بود. از آنجايي که آکادمي سلطنتي استکهلم و ساير موسسات ادبي و هنري از قبول نقش داوري سرباز زدند، کميته سازماندهي به IOC  اعلام کرد که چاره اي ندارند جز اين که از رقابت هاي هنري صرف نظر کنند. مجمع هنري سوئد، که يکي از موسسات رد کننده بود، ديدگاه خود را مبني بر اينکه يک رقابت هنري با موضوعات و خط مشي هاي ارائه شده ثمربخش نخواهد بود، زيرا يک کار هنري بايد با شاخص "هنر به خاطر هنر" مورد قضاوت قرار گيرد، به شکل علني شرح داد. اگر چه رياست كميته بين المللي المپيك، کوبرتن بالاخره در مجاب کردن کميته سوئدي براي بازداشتن آنها از اين کار موفق شد،اما بايد خود بدون هرگونه همکاري محلي رقابت هاي هنري را در المپيک استکهلم هماهنگ مي نمود. او بيهوده سعي کرد يک ايده سنتي درباره هنر و ورزش را به شرح زير به اطلاع ويکتور بلک، ناظر سوئدي برساند: تنها يک تفاوت ميان المپيادهاي ما و رقابت هاي ساده ورزشي وجود دارد، و آن دقيقاً محتواي هنري است که در المپيادهاي يونان باستان وجود داشت که در آنها نمايش هاي هنري به طور مساوي با نمايش هاي ورزشي پيش مي رفت5. رقابت هاي هنري در استکهلم محکوم به شکست شد. تنها 35 هنرمند از تمام دنيا ثبت نام کردند، و هيچ نام سوئدي در ميان آنها نبود. و يک بيهودگي ديگر: معلوم شد که صاحب مدال طلا در رقابت ادبيات، جرج هوراد و مارتين اسباخ- که مسلماً نام هايي آلماني هستند- اسامي مستعاري هستند که کوبرتن مورد استفاده قرار مي داد.چيزي که نامعقول است اين است که رئيس، خود صاحب مدال خود شد!

2-3.آنتورپ1920

المپيک برلين به محض اينکه فقط در 1916 تعيين شد، به علت جنگ جهاني اول لغو، و رقابت هاي هنري بعدي در بازيهاي المپيک در1920 در آنتورپ برگزارگرديد. احتمالاً از اين رو که تا آن موقع بازي هاي المپيک شروع به ارتباط با مسائل بين المللي مي کردند، بعضي از کشورها هرگز دعوت نامه اي به آنتورپ دريافت نکردند: آلمان و هم پيمانان دوران جنگش، و همين طور روسيه بلشويک جزء اين کشورها بودند، در حالي که روسيه تزاري شرکت کرد6. بر خلاف واکنش منفي که در استکهلم ايجاد شده بود، کميته سازماندهي بلژيک با توجه به احياي حيثيت ملي خود پس از جنگ به عنوان" سرزمين هنر"، از رقابت هاي هنري استقبال نمود. هفته نامه بلژيکي Ons Land از رقابت هاي هنري به عنوان يک دليل موجه بازي هاي المپيک که در " سرزمين کليساهاي گوتيک، سرزمين روبنز..." برگزار شده، استفاده کرد7. در رقابت هنري 1920، هنرمندان بلژيکي 6 مدال بردند، که بيشتر از نصف تعداد کل آنها بود، و بدين ترتيب مردم بلژيک در ارتقا حيثيت " سرزمين هنر" موفق شدند. هنرمندان از هجده کشور در رقابت ها شرکت کردند، که دو برابر شرکت کنندگان در آخرين المپيک استکهلم بود. جزئيات رقابت هاي هنري غني شدند، و سه نوع مدال - طلا، نقره، و برنز - به طور کامل، براي اولين بار اهدا شد. 8.

 

2-4. پاريس 1924

در اينجا المپيک 1924 پاريس بايد به طور موجز مورد اشاره قرار گيرد. نکات با ارزش اينها هستند: 1193 هنرمند از بيست و چهار کشور در رقابت هاي هنري شرکت کردند، بسيار بيشتر از دو المپيک قبلي. به رغم آنکه اتحاد شوروي رسماً از سوي کميته سازماندهي فرانسوي به بازيهاي المپيک دعوت نشده بود، تعدادي هنرمند از اتحاد شوروي به دلايل سياسي کارهايشان را ارائه نمودند.هنرمندان مشهور فرانسوي- پل کلودل، پل والري، و موريس دنيس، - هيئت داوري رقابت هاي هنري را سرپرستي مي کردند، که باعث جلب اقبال عمومي از تمام دنيا شد. به خصوص، در رقابت هاي موسيقي، استعدادهاي برجسته اي شامل استراوينسکي، هونگر،فوره و دالکروزبه داوران پيوستند. اما در آنجا هيچ برنده اي اعلام نشد، شايد به اين دليل که داوري ها بسيار سخت گيرانه بود. نتيجه ضعيفي که هيئت داوري مشهور در پاريس داشت اعضاي IOC را وادار کرد که در روش داوري تجديد نظر کنند، و پس از آن، در 1926، آنها تصميم گرفتند که يک هيئت داوري بين المللي را براي رقابت هاي هنري از ميان خود اعضا اختصاص دهند.

 

2- 5. آمستردام 1928

بعد از اين که کوبرتن از رياست IOC بازنشسته شد، اولين بازي هاي المپيک در آمستردام، 1928، تحت اداره رئيس جديد هنري دو بايه لاتور (1925- 42) ، يک اشراف زاده بلژيکي برگزار شد. او در شور و نشاط رقابت هاي هنري صادقانه جانشين اشخاص قبلي شد، و کميته سازماندهي هلند هم آنها را به عنوان بخش مهم بازي ها قلمداد مي کرد. در المپيک 1928، رقابت هاي هنري به طور فزاينده اي با تقسيم به پنج شاخه اصلي و اضافه شدن رقابت هاي جديد تکميل شد: نقشه شهري به رقابت معماري اضافه شد؛ برجسته کاري و نشان ها به مجسمه سازي؛ ادبيات به سه قسمت دراماتيک، حماسي، غنايي و عرفاني؛ و رقابت نقاشي هم به سه بخش ، طراحي، هنرهاي گرافيکي، و نقاشي تقسيم شدند. به خاطر گسترش رقابت ها، با در نظر گرفتن همه جوانب بيشتر از 1150 کار هنري ارائه شده، و کل مدال هاي المپيک در مقايسه با 1924 دو برابر شد. آلمان، که بعد از شانزده سال غيبت به بازي هاي الميک برگشته بود، حداکثر تعداد شرکت کنندگان را به رقابت هاي هنري فرستاد و 8 مدال از 29 مدال را از آن خود کرد. در رقابت هاي هنري المپيک آمستردام، درباره طريقه نمايش آثار برنده جايزه تغييرات اساسي رخ داد.

اولاً، نمايشگاه برندگان جايزه که در موزه شهرداري آمستردام برگزار شد با طبقه بندي بر اساس کشورها تنظيم شده بود، نه بر اساس نوع رقابت ها. در نتيجه، کارهاي برنده آلمان يک اتاق مخصوص نمايشگاه را اشغال کرد. بعد از اين که المپياد تمام شد، " اتاق آلمان" به دوسلدورف منتقل  و در آنجا با اقبال عمومي روبرو گرديد. چه بسا اين امر علاقه مردم آلمان را به پيوند بين هنر و ورزش برانگيخت ، که زمينه ايجاد تعصب نسبت به هنر در رقابت هاي هنري شد،و در المپيک برلين 1936 مشاهده گرديد.

دوم نکته جدي تر اينکه، بيشتر کارهاي هنري که برنده جايزه شده بودند بعد از ارائه به فروش مي رسيدند. فرم ثبت نام که توسط کميته سازماندهي هلند تنظيم شده بود داراي ستوني بود که مي گفت: "  آيا شرکت کننده علاقمند به فروش کار است؟ " اين به اين معني است که اجباري براي فروش کارهاي ارائه داده شده توسط شرکت کنندگان در کار نبود، اما، با وجود اين، اکثر کارهاي ارائه شده ،بعد از المپياد با قيمت هاي استثنايي به فروش رسيدند. اعضاي IOC اين کار را به دليل زير پا گذاشتن باور آماتور بودن المپيک با جديت مورد نکوهش قرار دادند، و پس از آن، قدم فراتر نهاده، فروش را ممنوع کردند و براي  کپي رايت کارهاي ارائه شده محدوديت قائل شدند. اين کار به طرزي نا منتظره اختلاف ذاتي بين ورزش و هنر را معلوم کرد، که مي توانست پيش بيني کننده گره اي سخت در رقابت هاي هنري المپيک در آينده اي نزديک باشد.

2- 6. لس آنجلس

المپيک لس آنجلس 1932 هم رقابت هاي هنري را ترتيب داد. به رغم فاصله جغرافيايي زياد با قاره اروپا، 1145 اثر جمع آوري شد، که تقريباً با بازي هاي قبلي برابر بود. هم دولت آمريکا و هم کميته سازماندهي آنها را با امتيازات مالي گمرکي و هزينه هاي حمل و نقل حمايت کردند. درباره نتيجه رقابت ها، چون جوايز " تقدير" (بدون مدال) در هر رقابتي برقرار شد، تعداد کل برندگان جوايز افزايش يافت9. در حالي که بازي هاي لس آنجلس در حال آمادگي بود، دو مورد به قوانين رقابت هاي هنري افزوده شد:" کارها بايد در طي دوره المپياد چهارم به اجرا در مي آمدند{از اول ژانويه 1928} ، و نبايد در بازي هاي المپياد چهارم در آمستردام نمايش داده مي شدند. اين قانون جديد نشان مي دهد که کميته سازماندهي آمريکا و IOC متوجه شدند که چطور هنر و ورزش بايد تفاوت اساسي داشته باشند، و با وجود اين آنها از تلاش براي اتصال فاصله بين اين دو موضوع صرف نظر نکردند.اما نتيجه اين بود که رقابت هاي هنري تنها به اشکال  پذيرفته شده کلي رقابت هاي ورزشي تغيير کرد، و نه برعکس. درست قبل از افتتاحيه بازي ها، آنها هنوز بر سر قانون ديگري مبني بر اينکه شرکت کنندگان بايد "هنرمندان زنده" باشند مجادله داشتند. نظر به اين واقعيت که اين قانون بالاخره در المپيک 1948 لندن پذيرفته خواهد شد، احتمال دارد که تا رقابت هاي هنري‌1932حتي"هنرمندان درگذشته" نه فقط حق شرکت داشتند بلکه شايد به طريقي در اين رقابت ها شرکت هم کرده اند. از آنجايي که ارزش و کيفيت کار هنري به طور طبيعي بر اساس خود اثر فارغ از حضور فيزيکي خالق آن مورد قضاوت قرار مي گيرد، ذات بازي هاي المپيک اقتضاي " قهرنانان زنده" را در  رقابت هاي هنري ايجاب مي کرد.

2- 7. برلين 1936

در همه جا معروف است که المپيک 1936 برلين از نظر سياسي توسط آدولف هيتلر و دولت نازي مورد سوء استفاده قرار گرفت؛ اما،اين موضوع مورد بحث ما در اينجا نيست. در مورد رقابت هاي هنري، آنچه در 1936 بيشتر از همه قابل ملاحظه بود گسترش بسيار زياد آن بود. کميته هنري آلمان، با رهبري يوزف گوبلز، وزير آموزش همگاني و تبليغات، ترتيبي داد تا قانون رسمي را به منظور گسترش شاخه هاي رقابت ها تغيير دهد. در ابتدا، آنها تاييد کردند که بخشي از هنر فيلم بايد به نحو جديدي ترتيب داده شود. به آساني مي توان حدس زد که اين پيشنهاد در فيلم ورزشي پرطرفدار " المپيا" ساخته لني ريفنشتال تاثير داشته است. اما IOC و کوبرتن، که هنوز به عنوان رئيس افتخاري و بنيان گذار رقابت هاي هنري داراي مسئوليت بود، اين پيشنهاد را رد کرد. همانطور که در نامه اي از تئودور لوالد، رئيس کميته سازماندهي آلمان، به آن اشاره مي شود، به نظر مي رسد که براي کوبرتن عدد نشانه المپيک يعني پنج - همان طور که در پنج حلقه يا مسابقات پنج گانه تصوير مي شود- در رقابت هاي هنري هم مهم بوده است. متعاقباً، آلمان پيشنهاد کرد که بخش هاي طلا و نقره کاري و رقص به رقابت هاي هنري اضافه شود. IOC دوباره آن را رد کرد. در تقابل با سياست غير قابل انعطاف IOC براي حفظ پنج نوع سنتي ، آنها برنامه خود را براي گسترش زير شاخه هاي هريک از پنج نوع تغيير دادند. در نتيجه اين زير شاخه سازي، ترکيب هاي موسيقي- که تا آن زمان در عمل تنها يک رقابت واحد بوده است- اينک داراي سه رقابت بود: ترکيب هاي براي ارکستر، موسيقي ِ سازي، و آواز کر و سولو. علاقه شديد آلماني ها به موسيقي همچنين در اين امر واقع نشان داده شد که فقط به کارهاي برنده جايزه اعطا نمي گرديد، بلکه براي اولين بار در تاريخ رقابت هاي موسيقي المپيک در ميان عموم به اجرا در مي آمد. علاوه بر آن، چهار مدال از شش مدال رقابت هاي موسيقي به هنرمندان آلماني داده شد. در رقابت هاي مجسمه سازي هم، براي اولين بار، در کل سه رقابت به اجرا در آمد: نشان، نقش برجسته و مجسمه؛ و هنرمندان آلماني در آنجا دو مدال به دست آوردند. در رقابت هاي هنري المپيک برلين، اگرچه مجموع کارهاي عرضه شده، يعني هشتصد و ده عدد، از المپياد قبلي کمتر بود، به دليل گسترشي که در بالا اشاره شد، تعداد کل مدال ها و تقديرهاي ثبت شده افزايشي ناگهاني داشت. پنج کشوري که در صدر برندگان تعداد کل مدال ها بودند عبارت بودند از آلمان( 12) ، ايتاليا(5) ، اتريش(4)، لهستان(3)، و ژاپن(2). کشورهايي که منظور شدند، چه به طور اتفاقي يا خير، سه کشور متحد و دو کشور همسايه بودند که آلمان در آينده اي نزديک با آنها مي پيوست. در مقابل آنها، هنرمندان آمريکايي فقط يک مدال نقره بردند(در برنامه ريزي شهري)، در حالي که ورزشکاران آمريکايي در رقابت هاي ورزشي برنده 23 مدال شدند که بيشتر از آلمان(21) بود. به سختي مي توان قضاوت کرد که چنين نتيجه اي واقعاً به چه معنا بود، به خصوص که شاخص هاي رقابت هاي هنري از رقابت هاي ورزشي مبهم تر بودند. سپس، در المپيک 1948 لندن، کميته سازماندهي مجبور شد که قانون عجيبي براي اصلاح اين " تعصب ملي" در رقابت هاي هنري ارائه نمايد، که در زير به آن پرداخته خواهد شد.

 

2- 8. لندن 1948

بعد از اين که دو المپياد، تنها پس از برنامه ريزي، در طي جنگ جهاني دوم لغو شد، IOC لندن را براي اولين بازي هاي المپيک بعد از جنگ برگزيد. کميته سازماندهي بريتانيايي از ابتدا به رقابت هاي هنري علاقه مند بود. اين موضوع از مقاله اي با عنوان " جسم و روح"، در بولتن رسمي IOC که توسط لرد ابردير بريتانيايي، يکي از اعضاي اصلي IOC و نماينده کميته سازماندهي نوشته شده بود، قابل تشخيص است. در آنجا، احتمالاً با ابراز نگراني از وقفه اي طولاني، نگارنده ايده و ارزش رقابت هاي هنري را مورد تاييد مجدد قرار مي دهد، و از دستاوردهاي تاريخي کوبرتن تقدير مي نمايد. او اظهار مي دارد" آرمان المپيک به خودي خود نمايانگر ترکيب اين دو اصل است؛ پرورش جسمي قوي، که از طرفي با قوه فکري جوانمردانه، و از طرف ديگر، با عقيده به اصول زيبايي شناسي، به سوي فرهنگي که هم زيبا و هم پر از لطف و محبت است حمايت مي شود. ( . . . ) بازي هاي المپيک خود کاري هنري هستند"10.

اگرچه کميته سازماندهي بريتانيا رقابت هاي هنري را به منظور ادامه سنت پايه گذاري شده توسط کوبرتن برگزار کرد اما، در المپيک 1948 لندن اين رقابت ها نسبت به رقابت هاي المپيادهاي پيش از جنگ تغيير اساسي کرد. و علاوه بر آن، اين تغييرات همچنين توجيه کننده چرايي پايان رقابت هاي هنري با المپيک لندن نيز هست. آنچه در ابتدا بايد مورد توجه قرار گيرد اين است که دو مورد به قوانين افزوده شد. اولي همان طور که در فوق به آن اشاره شد، اين است که شرکت کنندگان بايد محدود به "هنرمندان زنده" بودند. دومي که موثرتر است، يک مورد مربوط به "تابعيت" است. بر اساس آن، همه کارهاي نمايش داده شده در رقابت ها بايد " قبلاً توسط کميته المپيک کشوري که هنرمند ادعاي تابعيت از آن را دارد تاييد گردد" .و علاوه بر آن، و هم زمان با آن، محدوديتي در تعداد کل کارهايي که هر کشور مي توانست عرضه نمايد اعمال شد. گرچه هدف اوليه از اين کار جلوگيري از "تعصب ملي" در مجموع کل مدال ها مانند آنچه در المپيک 1936 برلين اتفاق افتاد، بود، اين محدوديت مليتي به طور چشمگيري ماهيت و شرايط رقابت هاي هنري را تغيير مي داد.

در زمان هاي پيشين، شرکت کنندگان در رقابت هاي هنري کارهاي خود را مستقيماً به هر يک از کميته هاي سازماندهي عرضه مي کردند. در آن زمان، هنرمندان بدون تابعيت، و حتي هنرمندان کشورهايي که رسماً در بازي هاي المپيک شرکت نکرده بودند، حق شرکت در آن را داشتند. اولين مورد هنرمندان تبعيدي روسيه سزاري در رقابت هاي 1920 ، و دومي هنرمندان روسي در 1924 هستند. اما اکنون، بعد از 1948، هنرمندان ملزم هستند که کارهاي خود را به هر يک از کميته هاي ملي  المپيک بر اساس مليتشان ارائه نمايند، و سپس هر يک از کميته هاي ملي کارهاي ارائه شده را بعد از طبقه بندي و مرتب کردن تعداد کل آنها در هر موضوع  به کميته هاي سازماندهي بفرستند. در نتيجه اين سيستم جديد شرکت کردن، کارهاي ارائه شده به رقابت هاي هنري بيش از هر زمان از نعمت خصيصه هاي " ملي" برخوردار شدند. در اعلاني در بولتن IOC چنين خوانده مي شد:" تنها موضوعات ملي يا بومي يک کشور دعوت شده در جشن بازي ها واجد شرايط هستند."11 قانون اوليه و ساده رقابت هاي اول در 1912- " کارهاي هنري مبتني بر ايده ورزش يا مربوط به آن" - ديگر کافي نبود.

بر همين اساس، در رقابت هاي هنري 1948 المپيک لندن، بيشتر کارهاي برنده شده ، به خصوص در رقابت هاي هنرهاي تجسمي داراي موضوعات " ملي" يا " محلي" بودند. " نژاد گورخر" توسط والتر باتيس (آفريقاي جنوبي) " دويدن" توسط Hsiao Nan Chen(چين) نمايانگر نمونه هاي بارز آن هستند (هر دو در نقاشي مورد تقدير قرار گرفتند) . در حالي که داوري و طبقه بندي بسيار سخت مي شد، بعضي از کشورها به طور مساوي به مدال هاي المپيک دست يافتند. يک امتياز مساوي چهارگانه در مقام اولي بين بريتانيا، ايتاليا، اتريش و فنلاند هريک با چهار مدال وجود داشت، و هيچ کشوري مانند آلمان در برلين 1936 شايان توجه نشد. در اولين نگاه، کمي عجيب به نظر مي رسد که چنين قانون " ملي" در رقابت هاي هنري المپيک تا دوره بعد از جنگ جهاني دوم وارد نشد، اما بايد توجه داشت که سيستم بين المللي در عصر بعد از جنگ بيشتر از هر زمان شديداً در حال جدي تر کردن واحد " کشور" بوده است. بنابراين کارهاي هنري عرضه شده در المپيک لندن عموماً خصوصيات "نمايشگر ملي" را کسب کردند، و، در نتيجه، رقابت هاي هنري شبيه يک نماد دوستي بين المللي شد، که بسيار دور از رقابت هاي واقعي و جدي، هم تراز با ورزش هاي قهرماني بود. بسيار طبيعي بود که تاريخ رقابت هاي هنري با اين المپياد لندن پايان يابد.

 

3. جلوگيري از رقابت هاي هنري.

در اجلاس 1948 لندن بود که IOC براي اولين بار بحث جلوگيري از رقابت هاي هنري را پيش کشيد. جدي ترين مورد مسئله آماتوري بود، که اغلب در آنجا نقض شده بود. بدترين چيز اين بود که آنها پي بردند که کميته ملي المپيک ايتاليا براي رقابت هاي محلي خود جايزه نقدي اعطا کرده بوده،  و اين کار به منظور انتخاب کارها براي ارسال به لندن انجام گرفته بوده است. سال بعد، 1949، اجلاس IOC در رم برگزار شد. اگرچه فقط بخشي از اعضاي IOC در آنجا حاضر بودند، اجلاس به طور ناعادلانه اي راي داد که المپياد بعدي، که در 1952 در هلسينکي تعيين شده بود، گزينه" نمايشگاه هاي هنري" را به جاي " رقابت هاي هنري" اتخاذ نمايد. تغيير جهت از "رقابت" به سوي " نمايشگاه" به اين معني بود که ديگر به رقابت هاي هنري مانند رقابت هاي رسمي تحت نظارت IOC مدال المپيک داده نمي شد. براساس گزارش اجلاس رم، نکات اصلي به شرح زير بودند: (1) به راستي بايد مشارکتي بين هنر و ورزش شکل بگيرد، اما اين وظيفه IOC و بازي هاي المپيک نيست؛ (2) از آنجايي که شرکت کنندگان در رقابت هاي هنري همگي عملاً حرفه ا ي هستند، مدال هاي المپيک نبايستي به آنها داده شود. اين رويداد بايد در قالب يک " نمايشگاه" باشد.

بر سر حقانيت تصميم سلبي رم، IOC فوراً به دو گروه مخالف تقسيم شد: در يک طرف، آنهايي بودند که به نمايندگي رئيس جديد Johannes Sigfrid Edstorm ) سوئد( واولين معاونAvery Brundage (امريکا) بر تصميم رم پافشاري کردند؛ در طرف ديگر، آنهايي بودند که از ادامه رقابت هاي هنري، و نه "نمايشگاه" ، حمايت کردند که توسط Ferenc Mezo، شاعرمجارستاني، و Alex Walter Diggelmann(سوئيس) ،که هر دو از مدال آوران رقابت هاي هنري المپيک قبلي بودند،  هماهنگ مي شدند. درست در ميان يک مجادله مغشوش، کميته هماهنگ کننده فنلاندي بالاخره نتوانست کاري جز کنار گذاشتن هماهنگي رقابت هاي هنري کند و پس از آن المپيک 1952 هلسينکي " نمايشگاه" کارهاي هنري را، به جاي " رقابت" ترتيب داد. مجادله خشن بالاخره در همان سال زماني که Brundage به رياست جديد IOC انتخاب شد، روي داد. او به عنوان يک نظريه پرداز آماتوريسم، ابتکار عمل را در اقدامات منفي عليه رقابت هاي هنري حفظ کرده بود. او در جولاي 1953، بخشنامه اي را به اعضاي IOC ارسال کرد، و در آن به طور کاملي مشکلات رقابت هاي هنري را شرح داد.

علاوه بر نقض آماتور بودن، هزينه و سختي زياد، و بي تفاوتي عموم مردم، Brundage دلايلي را  براي ملغي کردن رقابت هاي هنري از جمله فقدان عدالت در داوري و سنين بالاي هنرمندان ياد آور شد. در مورد اول، او به شرح زير توضيح مي دهد: " حتي اگر رقابت(معماري) محدود به ساختمان ورزش باشد، شما  چطور مي توانيد طراحي يک استاديوم را با يک کلوپ ورزشي مربوط به پايتخت يا يک آشيانه قايق يا يک استخر مقايسه نماييد؟ ( . . . ) در موسيقي آهنگ ها، کرها؛ ترکيباتي براي يک يا تعدادي ساز، اپرا، کارهاي ارکستري، و غيره وجود دارند. چگونه کسي مي تواند آهنگ هاي فولکلور را با سمفوني ها مقايسه نمايد؟  چگونه کسي مي تواند موسيقي شرقي يا عربي را با موسيقي غربي، يا راستش را بخواهيد ني انبان را با ويولون مقايسه کند؟ " همين طور در مورد دوم، او به شدت اعتقاد داشت که آماتور بودن در فرهنگ ورزش بايد با جواني رابطه نزديک داشته باشد. در حالي که تنها تا سن سي و پنج سالگي مي توان تمرينات ورزشي انجام داد، بيشتر برندگان در رقابت هاي هنري کاملاً بالاي ميان سالي بودند، و هنرمندان مسن معمولاً به طور  رسمي حرفه اي بودند. يک بار Brundage پيشنهاد کرد که "رقابت هاي هنري (بايد) محدود به دانشجويان باشد و/ يا (بايد) محدوده سني تعيين شود تا هنر در ميان نسل جوان تر مورد حمايت قرار گيرد، " اما اکنون او اين را هم با اين نتيجه گيري که" اين امر احتمالاً(فقط) کيفيت کارهاي شرکت کننده را پايين مي آورد" لغو مي کند. پس از آن  Brundage اين طور به مسئله مي پردازد که رقابت هاي هنري با ايده بازي هاي المپيک به طور مضاعف مغايرت دارد. در آخر، اجلاس IOC  در آتن، در آوريل 1954، تاييد کرد که(1) هر کميته سازماندهي موجود بايد يه جاي " رقابت"، يک "نمايشگاه" هنري ترتيب دهد، (2) اين (نمايشگاه) بايد زير نظر کميته سازماندهي و مستقل از IOC برگزار گردد، و (3) (نمايشگاه) اساساً هنر کشوري را که المپياد در آن برگزار مي شود باز مي نماياند، و اين به عنوان يک رقابت بين المللي نخواهد بود. اين تصميم خيلي زود در نظامنامه المپيک انعکاس يافت. درآنجا يک تبصره به آن اضافه شد: " کميته سازماندهي نمايش يا نمايشگاهي از هنر (معماري، موسيقي، ادبيات، نقاشي، مجسمه سازي، گرد آوري تمبرهاي ورزرشي و عکاسي) ترتيب خواهد داد. برنامه همچنين بايد شامل باله، اجراهاي تئاتر، اپرا يا کنسرت هاي سمفوني باشد. "(تبصره 31)12 اين تبصره منجر به قانون "برنامه فرهنگي" که در نظامنامه المپيک امروزه مقرر شده گرديد:"‌OCOG‌(کميته سازماندهي بازي هاي المپيک) برنامه اي از رويدادهاي فرهنگي ترتيب خواهد داد که بايد حداقل شامل کل دوره اي که دهکده المپيک باز است، شود. اين برنامه براي تاييد اوليه به هيئت اجرايي IOC عرضه خواهد شد."13 در اينجا به سختي مي توان ردي از رقابت هاي هنري که روزي هنرمندان المپيک از سرتاسر جهان درآن به شکل جدي شرکت مي کردند، پيدا کرد.

 

4. نتيجه گيري

اين درست است که رقابت هاي هنري را مي توان گل هاي بي ثمري در تاريخ بازي هاي المپيک مدرن ناميد که با توهم- نه ايدئولوژي- ايده کلاسيسيستيک پيوند جسم و ذهن تغذيه مي شدند. و به سختي مي توان باور کرد که آنها هيچ گونه تاثير مثبتي نه روي هنرهاي زيبا و هنرمندان  و نه البته روي ورزشکاران المپيک داشتند. اما، همان طور که اين مقاله نشان داده   است، بررسي تاريخي دقيق رقابت هاي هنري ما را به سوي تجديد نظر در مفاهيمي که درباره هنر و ورزش مورد تاييد عموم واقع شده هدايت خواهد کرد، و به ديدگاه تحليلي در مورد تفاوت هاي اساسي و مرزهاي بين هنر و ورزش شدت و حدت خواهد بخشيد. همان طور که مشاهده کرده ايم، کساني که لغو رقابت هاي هنري را پيگيري کردند طرفدار" جوان گرايي" همراه با آماتوريسم به عنوان ايده اصلي ورزش هاي المپيک بودند. محرز است که هنرمندان المپيک هميشه آنقدر جوان نبودند، و همچنين اين حقيقت است که مسن ترين گيرنده مدال المپيک در تاريخ در رقابت هاي هنري برنده شده بود: جان کاپلي، در سن 73 سالگي، وقتي که برنده مدال نقره در 1948 در رقابت هاي حکاکي و قلم زني گرديد. اما،نمي توان بلافاصله بر اساس آن حقيقت، به اين نتيجه رسيد که رقابت هنري بسيار متفاوت از رقابت  ورزشي است،  به خصوص با در نظر گرفتن اين که دومين فرد مسن، Oscar Swah  سوئدي، که آخرين مدال خود را در سن 72 سالگي در 1920 گرفت، يک تيرانداز بود. مي دانيم که  ورزشکاران نسبتاً مسن اغلب در رقابت هاي تير اندازي، يا سوارکاري جوايزي دريافت کردند. پس آيا آنها بايد از بازي هاي المپيک کنار گذاشته شوند؟ البته، ما مي گوييم خير. بنابراين، تعريف ورزش هم درست مانند هنر، آزاد است. نمي توان يک ورزش را تنها با فاکتورهاي قوانين سخت، داوري هاي ذهني، جوان گرايي، يا آماتور بودن، و غيره، به طور کافي تعريف کرد، اگرچه بعضي از اعضاي IOC اعتقاد داشتند که مي توانند چنين کنند. ما چه هنگامي که درباره هنر و چه هنگامي که درباره ورزش صحبت مي کنيم، کلمات مشترکي را استفاده مي نماييم. اين به اين معني است که ما معمولاً حس مي کنيم که آنها اساسا،  جداي از تفاوت ها و مغايرت هاي زيادشان، به عنوان نوعي فعاليت مشابه انساني مشترکاتي دارند. پس، کي و کجا مي توانيم نقطه اختلاف واقعي بين هنر و ورزش را تميز دهيم.

* استاد دانشگاه ريتسوميکان، کيوتو

 

منابع

گزارش هاي رسمي بازي‌هاي المپيک گذشته شامل رقابت‌هاي هنري و منشورهاي المپيک، اصلي ترين منابع مهم اين مقاله، در فورمت pdf در سايت زير قابل دسترسي هستند:

www.olympic-museum.de  //  Pierre de Coubertin. Olympische Erinnerungen. Edited by Carl Diem. 2nd edition. Frankfurt am Main: Limpert,1959.   //  Jean durry. “ Pierre de Coubertin” Sport and Aesthetics. “ in: Olympic Rewiew. No. 225( July, 1986) , pp. 390- 6.   //  Karen R. Goddy and Georgia L. Freedman- Harvey( eds) . Art and asport: Images to Herald the Olympic Games. Los Angeles: Amateur Athletic Foundation of Los Angeles, 1992.  //  Bernhard Kramer. “ Inn Search of the Lost Champions of the Olympic Art Contests. “ in: Journal of Olympic History. Vol. 12, No. 2( May, 2004) , pp. 29- 34.   //  Richard Stanton. The Forgotten Olympic Art Competitions: The Story of the Olympic Art Competitions of the 20th Century.   //  ictoria, B. C. : Trafford, 2000.

 

برگرفته از مجله اطلاعات حکمت و معرفت / شماره 10 ، سال هفتم



print
rating
  نظرات